۲۴ اسفند ۱۴۰۳

٣ داستان شگفت‌انگیز از درمان از طریق یوگا

اما در یوگا، ما چیزهایی را که درونمان وجود دارد کشف می‌کنیم و متوجه می‌شویم که آنچه در درون ماست، از پیش کامل و تمام است." این درک از کمال و تمامیت که یوگا به همراه دارد، نه‌تنها به‌ دلیل ارتباط با تنفس و حرکات بدن است، بلکه ریشه در فلسفه ودایی و اصول یوگا دارد.

A female yogi practicing yoga on the beach inside a circular structure

سه داستان شگفت‌انگیز از درمان از طریق یوگا

 

این زنان و مردان فروتن و قوی، از طریق تعهد به تمرین، سفری درمانی را یافته‌اند که زندگی‌شان را به‌ طور اساسی تغییر دادهاست.  

 

یکی از باورهای رایج و بحث‌برانگیز درباره ماهیت درد این است که "تمام رنج‌ها برابر هستند." برای بسیاری، این ایده که گرسنگی، شکنجه و اضطراب در یک سطح قرار دارند، غیرقابل قبول به نظر می‌رسد. اماطبق گفته تیفانی کرویک‌شانک، مربی مشهور یوگا و بنیان‌گذار **Yoga Medicine**، "همه رنج‌ها مشابه هستند. چه از تروماهای عاطفی در روابط رنج ببریم یا از کمردرد، تأثیر آن بر آگاهی ما یکسان است." اگر به هر استودیوی یوگا در سراسر جهان وارد شوید، احتمالاً خواهید دید که بسیاری از افراد به دلیل نیاز به درمان به یوگا روی آورده‌اند. رقصندگان بازنشسته،مدیران اجرایی مضطرب و مادران مجرد همه با هم تنفس می‌کنند و از طریق این تمرین رشد می‌کنند.  

 

اما چرا یوگا تا این حد درمانی است؟ کرویک‌شانک توضیح می‌دهد: "وقتی درد را احساس می‌کنیم، از خود و از بدنمان جدا می‌شویم و احساس گسستگی می‌کنیم. اما در یوگا، ما چیزهایی را که درونمان وجود دارد کشف می‌کنیم و متوجه می‌شویم که آنچه در درون ماست، از پیش کامل و تمام است." این درک از کمال و تمامیت که یوگا به همراه دارد، نه‌تنها به‌ دلیل ارتباط با تنفس و حرکات بدن است،بلکه ریشه در فلسفه ودایی و اصول یوگا دارد. مانترای باستانی سانسکریت **"سوهام"**یا **"من آن هستم"** تأکید دارد که فرد می‌تواند با جوهره جهان یکی شود.تمرین یوگا ما را به این ایده نزدیک‌تر می‌کند و در نتیجه، ادراک ما از درد را تغییر می‌دهد. کرویک‌شانک می‌گوید: "یوگا درباره الگوهاست و ما باید آن‌ها را بازسازی کنیم."  

 

داستان‌هایی که در ادامه می‌آیند از افرادی است که از یوگا برای درمان زخم‌های ناشی از غم، ناتوانی جسمی، تروماهای عاطفی و بیماری استفاده کرده‌اند. همان‌طور که کرویک‌شانک اشاره می‌کند: "یوگا نمی‌تواند همه چیز را درمان کند، اما می‌تواند به میزان زیادی به این فرآیند کمک کند." ما با این افراد و تمام کسانی که در مسیر درمان گام برمی‌دارند، همراه هستیم—مهم نیست که این مسیر چقدر نامطمئن و دشوار باشد.  

 

کورین

حالا می‌توانم بگویم که یوگا زندگی‌ام را نجات داد

 

من هرگز داستان خود را الهام‌بخش نمی‌دیدم—هیچ‌وقت چنین فکری نکرده بودم. همیشه فردی بسیار فعال و ورزشکار بودم؛ هر روز صبح روی دوچرخه اسپینینگ بودم و بعد روی مت یوگا. یوگا برای من در ابتدا فقط یک ورزش بود—از مانتراها و مودراها خوشم می‌آمد، اما واقعاً آن‌ها را درک نمی‌کردم. برای من، یوگا صرفاً جنبه فیزیکی داشت—و بعد بیمار شدم. هیچ‌کس انتظار ندارد که بشنود: "تو سرطان داری."اما زمانی که این اتفاق افتاد، دنیای من کاملاً تغییر کرد. بعد از سه عمل جراحی بزرگ و درست قبل از شیمی‌درمانی، معلمم،  پیش من می‌آمد و به من کمک می‌کرد تا نفس بکشم. او مرا از پس جراحی‌های بعدی عبور داد.  

 

یادم می‌آید اولین باری که او مرا با کمک وسایل زیاد وارد حرکت **کبوتر** (Pigeon)کرد، بالاخره رها شدم و فقط گریه کردم. او فقط می‌گفت: **"نفس بکش. تنها کاری که باید انجام دهی، نفس کشیدن است. ما از این مرحله عبور خواهیم کرد."** بسیاری به من می‌گفتند که باید بجنگم، اما هنگام جنگیدن، آدم نمی‌تواند رها کند، نمی‌تواند نفس بکشد. بعد متوجه شدم که تنها کاری که باید انجام دهم، این است که هر هفته سر جلسه شیمی‌درمانی حاضر شوم و اجازه دهم دارو کار خود را انجام دهد. حالا می‌توانم بگویم که یوگا زندگی‌ام را نجات داد.  

 

 

آکاسیا

**"قبلاً ناراحت می‌شدم که بعضی چیزها را هرگز نخواهم توانست انجام دهم"**  

 

حدود ۱۰ سال پیش یوگا را شروع کردم تا به بهبود وضعیت بدنی‌ام کمک کنم. من بدون دست چپ (از آرنج به پایین) متولد شدم و این عدم تعادل باعث ایجاد درد زیادی در کمرم می‌شد. همیشه احساس می‌کردم که بدنم با دیگران متفاوت است، و در محیط‌هایی که هدف اصلی زیبا به نظر رسیدن بود، احساس راحتی نمی‌کردم.خوشبختانه در خانواده‌ام معلمان یوگا زیادی دارم.

 

تمرین من زمانی جدی‌ تر شد که بعد از دبیرستان به هند سفر کردم و **آشتانگا** را آموختم. آنجا هیچ **ایگویی** در فضا وجود نداشت.انجام یوگا با یک دست سخت است و اغلب نیاز به وسایل کمکی یا حرکات جایگزین دارم. قبلاً خیلی ناراحت می‌شدم که بعضی حرکات را نمی‌توانم انجام دهم. مثلاً وقتی عکس یوگی‌های معروف را در وضعیت **هنداستندهای جذاب** می‌دیدم، احساس می‌کردم که اگر نتوانم آن را انجام دهم، پس واقعاً یوگی نیستم. اما وقتی فلسفه یوگا را یاد گرفتم، فهمیدم که تمرین من در رابطه با خودم معنا دارد، نه دیگران.

 

 

دیتون

**"من هرگز تا سال آخر زندگی همسرم به کلاس یوگا نرفتم"**  

 

داستان من واقعاً درباره یک مت یوگا است—مت بنفش همسرم. زمانی که ۳۵ ساله بود، به سرطان سینه مرحله چهارم مبتلا شد. او به دنبال روش‌هایی خارج از طب غربی برای مقابله با سرطان می‌گشت. بعد از اینکه یکی از پزشکان جایگزینش یوگا را توصیه کرد، او تمرینات منظم خود را آغاز کرد.  

 

همسرم، ۱۲ سال با سرطان جنگید و هرگز به مرحله بهبودی کامل نرسید. او همیشه به من می‌گفت که یوگا چقدر به او کمک کرده است،اما من تا سال آخر زندگی او به کلاس یوگا نرفتم. در آن سال، حس عجیبی داشتم که مرابه سمت تمرین کشاند.  

 

یک روز در بیمارستان، همسرم به من گفت که دیگر از **مرگ نمی‌ترسد**.  

 

در روزی که او درگذشت، به استودیوی محلی رفتم و روی مت یوگای او نشستم. مربی یوگا که دوست من بود، داستان من را با بقیه کلاس به اشتراک گذاشت. در حین تمرین، احساس قدرت زیادی کردم—قوی‌تر از همیشه. بعد از کلاس،معلمم به من کمک کرد تا بفهمم که **قدرتی که احساس می‌کردم، انرژی جمعی افرادی بود که با من تمرین می‌کردند.** تمام شک و تردیدهایم درباره انرژی‌های غیرمادی از بین رفت و حالا—من به آن باور دارم.  

 

حالا، در ۵۳ سالگی، قدرتی دارم که هرگز تصور نمی‌کردم از طریق یوگا به دست آورم. غم از دست دادن هرگز متوقف نمی‌شود، اما هربار که روی مت بنفش همسرم می‌نشینم، انرژی او را احساس می‌کنم.

 

 

 

برای شرکت در جلسه اول کلاس یوگا در استودیو شانتی با ما در تماس باشید.

شما میتوانید از طریق پر کردن فرم یا تماس تلفنی با ما در ارتباط باشید.

جدید ترین بلاگ ها